
روز ۲۳ مردادماه ۱۳۸۵به طوس رفتیم که در۲۰ کیلومتری مشهد واقع است و همه روزه میزبان گردشگرانی است که برای دیدار از آرامگاه فردوسی به آنجا میآیند. در وسط باغ بزرگ طوس بنای با عظمتی شبیه پاسارگاد خودنمایی میکند که در سال ۱۳۵۳ از مرمر سفید ساخته شده و بر چهار سوی آن ابیاتی از شاهنامه به خط نستعلیق حک شده است. با خودم فکر کردم که شاید جاودانگی فردوسی کم از کورش هخامنشی نباشد!؟ در این افکار غوطه ور بودم که ناگهان چشمم به تابلوی زنگ زدهای افتاد که رویش نوشته شده بود: " آرامگاه اخوان ثالث ". پاک یادم رفته بود که مهدی اخوان ثالث هم در کنار فردوسی دفن شده است. با خودم گفتم احتمالاً مقبره اخوان هم کم از فردوسی نخواهد بود . جهت فلش تابلو را دنبال کردیم اما هرچه بیشتر میگشتیم، کمتر مییافتیم. مزارش را پیدا نمیکردیم. کم کم داشتیم از پیدا کردن مزار نا امید میشدیم که ناگهان صدای غرولند مرد میانسالی با لهجه گیلانی توجهمان را جلب کرد، نزدیک شدیم و با نزدیک شدن ما او هم صدایش را بلندتر کرد:"مردان بزرگ مملکت ما را ببین..." . و دیدیم آنچه را که شما هم میتوانید اینجا ببینید:

با این وضعیت محقر مزار شاید گردشگران عادی اصلاً نتوانند تشخیص بدهند که اخوان ثالث که بود و چه کرد و چرا و با چه پادرمیانیهایی کنار مقبره فردوسی دفن شد. سرتان را درد نمیآورم ....اما به یک نتیجه رسیدم و آن اینکه هرچقدر هم که بکوشی و بزرگ و شوی و به اصطلاح اهل شعر و هنر جاودانه شوی بازهم آخرین منزل تو وادی خاموشان است!! اما جای ناامیدی نیست ( آن هم در کنار آرامگاه م.امید ) چرا که آنانکه از عشق گفتند و در عشق غوطه خوردند در دلها زندهاند. فردوسی اگر مقبرهای هم نداشت بازهم فردوسی بود و اخوان هم اخوان است و تو هم اگر باشی تویی...
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما»
