تبليغاتX
هومن - پست مدرنیته

جهان فلسفه همواره خواهان فلسفه بی­نقص و قابل قبولی بوده­است تا بتواند آن را به عنوان دستورالعملی برای تمامی امور مربوط به بشر ساکن در کره زمین واقع درکهکشان راه شیری، سرلوحه قواعد زندگی اجتماعی قراردهد. فلسفه میز تشریح انسان­های زنده بوده­است و فلاسفه در پی یافتن اشکالات فلاسفه پیش از خود به بیراهه هایی سهمناک و جنون انگیز کشیده شدند. در نتیجه خود فلسفه هدف قرار گرفت و جای وسیله و هدف با هم عوض شد و طبعاً نیازی که انسان را به توسل به فلسفه وامی­دارد هرگز برآورده نگردید. به زبان ساده باید بگوییم:فلسفه که قرار بود به عنوان وسیله­ای برای درک حقیقت سعادت انسانی مورد استفاده بشر واقع شود؛ یعنی بشر با هدف رسیدن به حقیقت سعادت انسانی،فلسفه را برگزید اما خود فلسفه تبدیل به بنیادی شد که فلاسفه برای غنا و اعتلای آن تلاش می­کردند و به نسبت همین تلاش،از هدف اصلی دور می­شدند. وقتی وسیله هدف شود همه چز متوقف شده است: باغبانی را در نظر بگیرید که تمام روز را به تزئین  بیل خود می­گذراند و او دیگر یک باغبان نیست چرا که  دیگر  به  وضع باغ نمیرسد ! اندیشه و به تبع آن تمام امور و نهادهای بشری چنین وضعی داشته است و فلسفه و اکثر فلاسفه در طول تاریخ تفلسف همواره حقیقت را چیزی در نظر گرفته­اند که باید در امتداد تفکر و تألیف به وجود آید،در حالیکه حقیقت چیزی است که به خودی خود وجود دارد و فقط کافی است که بتوان آن را دید و ادراک نمود .نکته اینجاست که فلسفه از مرتبه ابزاری به مرتبه آرمانی صعود کرده است و جای وسیله و هدف عوض شده­است. فلسفه معاصر، فلسفه مفصلی است؛ از سویی،گذشت ادوار تاریخی، بر حجم مسائل و موضوعات افزوده­است و از سوی دیگر، با تغییر شکل پیشرونده طرز همزیستی دسته جمعی انسان،اشکال ارتباط فکری نیز دورنمایی تازه یافته و در نتیجه فلسفة امروز با بیانی تازه روبرو است.اندیشه هرگز از دیروز خودش جدا نیست ، چراکه آنچه امروز می­اندیشد، لاجرم به فردا می­رود،همانطور که از دیروز آمده­است.اندیشه استوار همواره در جایی میان لحظة قبل و لحظه بعد قرار دارد. فلسفه­ای که نگاهی به گذشته و نگاهی به آینده که همان حال است داشته باشد، فلسفه­ای پیچیده است و فلسفه جدی همواره پیچیده بوده­است.امروز نخبگان به این مسأله واقفند که رویکرد دانش پست­مدرن در پنج دهه اخیر در اروپا و امریکا، سخت وامدار حکمت مشرق زمین است و پژوهش در تحولات و جریان های فکری و فلسفی دهه­های اخیر نشان می­دهد که چگونه اندیشمندان غرب به بازخوانی وگرته­برداری از دانشِ سنتیِ مشرق پرداخته­اند.نگره های پست مدرن به دو شقة اساسی تقسیم می­شوند: دستة اول فلسفیدن مـاتـریـالـیستی را همچنان کارآمد می­دانند و با استفاده از بــازی­های زبانی،رویه ی فلسفه ی خود را نوین می­سازند که میشل فوکو، ژان فرانسوا لیوتار و ژاک دریدا از این دسته­اند؛ و دسته دوم که از منتقدان جدی دسته اول هستند،با قبول پایان عصر فلسفه در غرب،می­کوشند تا  بر نهیلیسم مدرنیته مهر باطل بزنند و از تعاریف ازلی جهانِ روح،گفتمانی غربی متولدکنند،که ژان بودریار و داریوش شایگان از مهمترین ایشان هستند؛اما شاید نقطه مشترک هردو دسته این باشد که عدم قطعیت امور را به عنوان اصلی قطعی می پذیرند! از سوی دیگر،همچنانکه هنرمندان امریکایی راه برون رفت از بن­بست هنرِ مدرن را در تلفیق یا«دوعنوانی»می­بینند،فلاسفه سیاسی نیز به فکر اختلات با فرهنگ­های دیگر به شرط پرچم­داریِ فرهنگ غرب و دستاوردهای مدرنیه افتاده­اند(اخیراً نام فوکویاما ، جامعه شناس پایان­مدارِ ژاپنی ـ امریکایی در فهرست مدافعان این طرح به چشم می­خورد). نیچه درباره کتاب فراسوی نیک و بد منتشر شده به سال 1886 می­گوید:«این کتاب از نظر مبانی،نقد مدرنیته است...».به این ترتیب، نیچه اولین منتقد مدرنیته محسوب می شود و پس از مرگش به سال 1900 و با آغاز قرن بیستم،نظریه های انتقادی مدرنیسم در هنر و ادبیات و فلسفه،یکی پس از دیگری ظهور کردند؛ ایسم­هایی که با اتکا به نیچه و در عین حال بر خلاف او، قائل به اصلاح پذیری طرح مدرنیته بودند.در فلسفه غرب،اساساً پس از  نیچه، پرداختن به مقوله اخلاق بیهوده است؛  آنجا که او فلسفة را با بحران روبروکرد. او خود را « اولین غیراخلاقگرا » می­نامد که همین ادعا،بزرگ­ترین تناقض فلسفة اوست. اخلاقی که نیچه از آن حرف می­زند به ظاهر بر بنیان های دیگری استوار است: اخلاق معطوف به قدرت در مقابل اخلاق معطوف به ترحم مسیحیت یا به تعبیر خودش اخلاق منحط.اما این بحث نیچه یک سفسطه زبانی است، چراکه آنچه وی آن را غیراخلاقگرایی می­نامد،همچنان یک نوع اخلاقگرایی محسوب می­گردد و ما دوباره با تلاقی خیر و شر مواجهه می­شویم.فلسفه­های اخلاقی که بر اصالت ماده استوار گردیده­اند،اکنون دیگر طوری از درجه اعتبار ساقط شده­اند که بازخوانی اندیشمندانه آنها به فروپاشی نظام منطقی­نمای­شان منجر می­شود. فلسفه معاصر را بدون درک فردریش ویلهلم نیچه نمی­توان شناخت.اینکه نیچه از کدام فلسفه ها متأثر شده­بود،بحثی بسیار مطول است،اما او مجموعه تلاش­های فکری که زیر عنوان فلسفة غرب شناخته می­شود را دچار یک شوک اساسی کرد:«سرنوشت خود را می­شناسم.روزی خاطرة چیزی دهشتناک با نام من تداعی خواهد شد.خاطرة بحرانی که زمین پیش از آن هرگز به خود ندیده­است؛خاطرة ژرفترین برخورد وجدان و خاطرة تصمیمی که علیه هرآنچه تا آن زمان باور و مطالبه و تقدیس می­شد،با نام من فراخوانده می­شود.من انسان نیستم،دینامیتم.»1 و اولین منتقد مدرنیته.همانطور که خودش هم می­دانست،فلسفة امروز غرب بدون گذشتن از او اساساً یک حرافی سفسطه­آمیز است و با ملاحظة میشل فوکو  پیداست که  نمی توان نیچه را در نظر نگرفت و به بحث دربارة دانش امروز پرداخت،  اگرچه نقد نیچه،مسألة دیگری است که ظاهراً هنوز هماورد می­طلبد.پس از اوکسی به نام فلسفه به مقوله اخلاق نپرداخت؛این سکوت در مارتین­هایدگر2 صادقانه بود و ژان پل سارتر3 بیشتر خود را رمان­نویس نشان می­داد؛اما در فوکو،اخلاق زیر عنوان «گفتمان تاریخی» مطرح می­شود نه به نام فلسفه.  فوکو، زیرکانه و شاید بزدلانه خودش را مورخ می­نماید،اما خوشه چینی­اش  را  از فلسفة اخلاقِ نیچه ادامه می­دهد. درس اول غیراخلاقگرایی نیچه،اصالت اراده بر مبنای قدرت است؛در واقع، اصالت اراده به عنوان پیش­فرض اجماعی اندیشة انسانی در فلسفه او به قدرت معطوف می­گردد: قدرتی که برابرنهاده «ترحم» در اراده مسیحیت  حواریون عیسی(ع) است. "نیچه" با نقد مسیحیت معتقد بود که نقاب حقیقت را برداشته؛ اما "ژان بودریار" چنین ادعایی نمیکند،بلکه نقاب واقعیت را به شکل کاملاً غافلگیرکننده­ای می قاپد و تمایز "امرِواقعی" و "وانموده امرِواقعی" را برملا می کند. اما فوکو به اراده نمی­پردازد ـ لابد به این دلیل که فیلسوف نیست و صرفاً یک مورخ است­ـ­ در عوض،مارپیچ قدرت در نظر او از رختخواب کارگران تا دربار الیزابت به اندازه DNA اصالت دارد؛و ژان بودریار دقیقاً همین را هدف قرارمی دهد و به راستی که یک هدفگیری تاریخی رخ داده­ست. بودریار،خطابه فوکو را فراموش کن(فراموشی فوکو)4 را در مجله فرانسوی زبان کریتیک به چاپ رساند.او با خلق این نوشتار پسانیچه­ای،نه تنها تمام مجلدهای اندیشه فوکو را به چالش می کشد،بلکه در 50 صفحه به جنگ ساز و برگ استدلالی­نمای معاصرانش می رود. بودریار تناقضات متلاشی­کننده­ای را در افکار ژان فرانسوا لیوتار5 ، ژیل دلوز6 ، فلیکس گاتاری7  و  ژاک دریدا آشکارمی­کند. خطابه فراموشی فوکو انگار به مناسبت تدفین روانکاوی و فرویدیسم سروده شده­است. وی با خاکسپاری  توهم  «جنسیت ورزی ­بی­نهایت» قدرت ورزی بی­انتها» و «لذت ورزی نامحدود» به نقد اجماع فلسفة غرب بر مفهوم عمل می­پردازد. بودریار در دورنمای نوشتاری موجز از جنس گفتمان منطقی غرب،جدی­ترین شبهات ماتریالیسم را مطرح کرده وصراحتاً آینه­ای در برابر عمل می­گذارد و این آینه به روشنی برای مفهوم « بازتاب عمل » اصالت قائل می­شود.وی، برخلاف معاصرینش،در برهوت نیچه به پوچی نرسید،او بر شانه اندیشه  نیچه، به اندیشه  بودریار رسید.فلسفه­ای که سنتز اندیشه خود و اندیشه پیش از خود باشد،سخت وامدار حکمت نیز هست و ساده انگاری است که تحولاتی اینگونه در فلسفة غرب  را فارغ از تأثیرات روایتگران حکمت شرق  بررسی کرد. در فهرست کلان­روایت­هایی که لیوتار به بی­اعتبار بودنشان معتقد است، جای خالی ماتریالیسم احساس می­شود؛و بودریار این حفره را محافظه­کارانه اما عیان به نقد می­کشد:اصالت­تن،اصالت میل،برگشت­ناپذیری اعمال قدرت و فریبندگی جنسیت­ورزی…بحث درباره اینکه  بودریار چگونه به بحث در مورد این مفاهیم می­پردازد، مستلرم تأملی مفصل است. اما بسط این یادداشت موجز با فراز دیگری از خطابه بودریار مناسب باشد: «قدرت همیشه خود را قدرت ندانسته و راز پنهان سیاست مداران بزرگ در دانستن این نکته بود که قدرت وجود ندارد. دانستن اینکه قدرت فقط فضای پرسپکتیوی وانمایی است،چنان که رنسانس تصویری اینگونه بود؛ و نیز دانستن اینکه فریبندگی قدرت دقیقاً از آن روست که قدرت یک وانموده است،ازآن­روست­که­قدرت دچار دگردیسی شده­است:نکته­ای­که واقعگرایانِ عامی عالم سیاست هیچگاه آن را در نخواهند یافت.» 9همانگونه که  دجال10 در دورنمای نقادی مسیحیت،به یک فرانقد مبدل شده و دکترین  نیچه درگیرودار نقد مسیحیت،هویت مستقل و خودبسنده­ای پیدا می­کند، فراموشی فوکو نیز به یادآوری بودریار می­انجامد: نوشتاری نقادانه که در ساحتی فراتر از اُبژة نقد به جریان می­افتد وبه تشریح خود  می­پردازد."نیچه" با نقد مسیحیت معتقد بود که نقاب حقیقت را برداشته؛ اما "ژان بودریار" چنین ادعایی نمیکند،بلکه نقاب واقعیت را به شکل کاملاً غافلگیرکننده­ای میقاپد و تمایز "امرِواقعی" و "وانموده امرِواقعی" را برملا میکند...به عنوان مثال در نقد فوکو  توضیح می دهد که جنسیت­ورزی واقعی تنها در خود عملِ جنسی است و اشکال بیرونی مثل هرزه­نگاری،وانموده عمل جنسی؛بنابراین یکی از این دو اصالت دارند نه هردو.پس همه چیز نمی­تواند جنسی باشد. بودریار از طریق معرفی و تبیین "نظام وانموده­گری" با اصالت فراگیری که  فوکو به جنسیت­ورزی بخشیده، به رویارویی  می­پردازد... بودریار از رهگذر نقادی فوکو، بی اعتباری کلان ترین کلان روایت فلسفه غرب را اعلام می نماید:«تن،تنی که ما پیوسته به آن ارجاع می­دهیم،دیگر واقعیتی جز واقعیت الگوی جنسی و فرارونده ندارد. این سرمایه است که در یک روند،زایایی قدرت کار را حیات می­بخشد و نیز تنی که امروزه جایگاه میل و ناخودآگاهش می­پنداریم. این تن است که همچون حریمی برای انرژی و انگیزه­های روانی به خدمت گرفته­شده و در عین آنکه تحت سلطه این انگیزه ها و جایگاه فرایندهای اصلی بوده،خود به شکل فرایند اصلی در می آید و از این رو یک پادتن،مصداق انقلابی اعلا می شود.» 11بودریار تجسم عینی یک گفتمان مبتنی بر پایان عصرکلاسیک فلسفة غرب است؛چراکه ماتریالیسم را در بوته فرانقد نوشتار خویش دچار تسلسل محتومی نموده و زیرمجموعه­های این کلان­روایت را از درجة اعتبار ساقط می­نماید. لیوتار هنگامیکه قائل به وضعیت پست­مدرن می­شود،در واقع هنوز به یک سیر تاریخی هگلی12 معتقد است،اما بودریار، فوکو راآخرین ­بازماندة عصرکلاسیک فلسفة غرب دانسته و می­داند که از این پس،اساساً مذهب گفتمانی دیگری با مشرب کاملاً مجزایی بر خلاف حرکت صرفاً منطقی اندیشه به وجود خواهدآمد.«اگرامکان داشته باشد که با چنان فهم قاطعی از قدرت،جنسیت،تن و مراقبت،حتی در ظرافتمندانه­ترین استحاله­های این مفاهیم سخن بگوییم،کم و بیش از آن روست که این همه در اینجا و اکنون دیگر تمام شده­اند.» 13مذهب­کلامی بودریار،همنهاده دوگفتمان رادیکالِ منطقی و رادیکالِ اِشراقی است؛یک سنتز هوشمندانه با درک استقلال عنصر زمان و درک اندیشه ازلی انسان در بستر زمانی خودش.

 

یادداشت­ها

1ـ فریدریش نیچه،آنک انسان،رویا منجم،1379

فیلسوف آلمانی  Martin Heidegger

فیلسوف فرانسوی،نویسنده تهوع و... J.P. Sartr

4ـ ژان بودریار،فوکو را فراموش کن،پیام یزدانجو،نشر مرکز،1379

جامعه شناس فرانسوی نویسنده کتاب وضعیت پست مدرن متولد 1925 ورسای فرانسه    J.F. Lyotard

جامعه شناس فرانسوی نویسنده کتاب ضد اودیپ:سرمایه داری و شیزوفرنی(همراه با فلیکس گاتاری) G. Deleuze

F. Guattari  

فوکو را... صفحه 43 ، وانموده: Simmulation

فوکو را... صفحه 46

10ـ نیچه،1898

11ـفوکو را... صفحه 19

هومن ربيعي  | لینک ثابت |