ستایش دیوانگی ۳
هومن ربیعی
............
در جستجوی دلم
در جستجوی دلم
دیوانه میگذرم
یعنی به سبک صدف
دردانه میگذرم
نقال سنتیام
در نقد فلسفهها
رایانه میگذرم
معشوق اسم ازل
از این دو راهی شک
مستانه میگذرم
در هفتهای که گذشت
ماهی نیامدهام
سالانه میگذرم
راهی نرفتنیام
با رمز قفل حیات
دزدانه میگذرم
1383
..............................................................
من کیام
من كيام؟
ديوانهاي
افتادهام در دام عشق
چونكه نوشيدم
زماني
جرعهاي
از جام عشق
بر دوراهي ماندهام
آفتاب نيمروزم
يا كه ماه شام عشق؟
گاه ميسوزانم و گاهي بسوزم
حيرتا
در تنور عشقبازي
پختهام يا خام عشق
گاه در اوج شعـور
گاه سوی قهقرا و
گاه سوي بام عشق
هم مطرب و
هم رقصگر
ميزند نبض نحيفم
نغمهاي در گام عشق
چه باك
يا كه ناكامم گذارد
يا بيابم كام عشق.
1383
..............................................................
من زادهی کوه ازل
من زادهی کوه ازل
از مادری خورشید فر
با شال پاکی بر کمر
از نسل زردشت پدر
تاریخ دوری بودهام
هر لحظه در افلاک نو
مجذوب شوری بودهام
اکنون
ببین ویرانیام
تندیس یک زندانیام
تصویر مرگ مانیام
منعام نکن
ایرانیام.
1384
..............................................................
این عمر کوته
این عمر کوته بگذرد
من از کنارش بگذرم
از لحظههای شادی ناماندگارش بگذرم
سرمای سختی اینچنین
پائیز بیرحمش ببین
من از بهارش بگذرم.
1384
..............................................................
زخميست
زخميست
بر اين كالبد ِتنهايي
مانندهی یک شكوفهی شيدايي
مثل گل خشكيدهی هرزي در باد
افسوس
نتابيده به من زيبايي
بر ساحل بيكرانهی دريايي
در جاده سبز آرزوهاي محال
بر بستر ناتمامي رؤيايي
من گمشدهاي خسته
پي سايهی خويش
در پهنهی بيستارهی صحرايي
من ساز شكستهاي به زير باران
موسيقي سرپنجهی ناپيدايي
متني
كه به آخر نرسانم خود را
شعري
پُر سطرهاي بيمعنايي.
1384
..............................................................
كودكي در تصوير
كودكي در تصوير
بيپناه و لرزان
دفتر نقاشيش
زير سقفي ويران
نقش فردايش آه
نقش امروز ببين:
پير شد او ناگاه
نيست ديگر در كار
بازي امروزش
جستجو در آوار
شده دنيايش تنگ
جرم كودك اين است
زاده در عصر جنگ
سهم او ويرانيست
آدمي در اين عصر
صيد سرگردانيست
واژهها يادم نيست
در گلويم صد بغض
ناي فريادم نيست.
1384
..............................................................
از ماه بپرس
از ماه بپرس
شبهای بیستاره را چگونه تحمل میکند؟
از شب بپرس
لحظههای بیمهتاب را چگونه تحمل میکند؟
از هستی بپرس
آیا هرگز از نیستی سراغی گرفته است؟
علامتهای سوأل را
تاب نمیآورد.
1384

