تبليغاتX
راهی

راهی
وبلاگ شعر و نوشتار هومن ربیعی 
قالب وبلاگ
چت باکس


در موزۀ تکه سنگهای کمیاب / دیدم به میانه سنگ سرخی بی تاب

گفتا که دل تپنده ای بودم من / در سینۀ شاعری ، شدم  دُرّی ناب .


موضوعات مرتبط: یاقوت
[ 91/02/27 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

امر هنری ، نتیجۀ توانایی احساس جهان پیرامون و بیان خلاقانۀ پیچیدگی های حیات است؛ اگرچه افلاطون ضمن تأکید بر بیهودگی نهفته در بازنمایی واقعیت ، تلویحاً هنری را ارزشمند می داند که در بیان فراواقعیت موفق باشد اما هنگامی که نوبت به طرح نظریۀ آرمانشهر می رسد، نمی تواند بجز شاعران سایر هنرمندان را از جامعه طرد کند درحالیکه شعر از هنرهایی است که کمترین مقدار بازنمایی واقعیت را در ذات خود دارد. در این تفکر هنری مورد قبول است که برای جامعه مفید باشد و این فایده با کاربردی بودن معنا می یابد و صنایع تزئینی بر آثار هنری بیانگرا و خلاق ترجیح داده می شود. به عبارت دیگر، آنچه افلاطون در مبحث مشهور به عالم مثل تحت عنوان حقیقت معرفی می کند ، چیزی ورای محسوسات است که باید به صورت باطنی ادراک شود؛ طبیعتاً در این نظرگاه نباید جایی برای هنرهایی چون نقاشی و مجسمه سازی که ذاتاً واقعیت را بازنمایی می کنند وجود داشته باشد اما در آرمانشهر شاهدیم که هیچ ایرادی ندارد از این هنرها برای تزئین ظروف و ابنیه استفاده شود.

شاعران از آرمانشهر افلاطون طرد می شوند با این استدلال که فایده ای به حال جامعه ندارند مگر اینکه هنر خود در کلام را به مصرف تعلیمات اخلاقی و یا تکریم فلسفه برسانند. کسانی که کلام را به یاری موسیقی می آورند از این قاعده مستثنی می شوند یعنی صنف ترانه سرایان به رسمیت شناخته می شود اما کسانی که صرفاً دیوان اشعاری بدون خصوصیات مذکور می سازند جایی در جمهموری افلاطون ندارند. فیلسوفی یا حقیقت دوستی، هم هنر را می خواهد و هم آن را نمی خواهد؛ فیلسوف شاعر را در رقابت با خود می پندارد و در این رقابت با مستمسک قرار دادن سعادت جامعه ، شاعر را بر سر دوراهی تعهد-آزادی قرار می دهد. هنرمند از سویی به عنوان عضوی از جامعه متعهد است و از سوی دیگر برای آفرینش هنری نیازمند آزادی است پس او مجبور به انتخاب می شود یعنی جبراً مختار است و اگر راه دوم را برگزیند باید از زندگی اجتماعی کناره بگیرد.

ریشۀ اصلی تقابل «هنر برای هنر» و «هنر برای فلسفه" از نظریات افلاطون و شاگردانش نشأت می گیرد ؛ این مسأله آنقدر جدی بوده است که ارسطو در این باب رسالۀ مشهور پوئتیکا یا فن شعر را می نویسد و در آن سعی می کند شمایی از شعر و ادبیات مورد نظر افلاطون را تئوریزه کند ، همچنین چارچوب شعر و ادبیات مورد قبول تفکر متبوعش را مشخص نماید. اساساً نگارش رساله فن شعر نشان می دهد که از نظر ایشان شعر بذات ارزشمند می باشد اما شاعرانی هستند که به بیراهه می روند و به همین دلیل مطرود می شوند. (شناخت امر هنری – هومن ربیعی)


موضوعات مرتبط: شناخت امر هنری 2
[ 91/02/23 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

هیچ هنرمندی نمی تواند مدعی شود که تحت تأثیر آنچه می بیند و می شنود نیست و نیز نمی توان ادعا کرد که آثاری وجود دارند کاملاً منتزع از زمان و مکان و قطعاً قائم به ذات یا ناظر به اصل؛ بلکه نسبت داشتن با جهان پیرامون همواره جز جدائی ناپذیر اثر هنری است. آنچه خلق می شود ابتداً اندیشیده می شود مانند «مجسمۀ دیوید اثر میکلانژ» یا «نمایشنامه هملت اثر شکسپیر» یا «رباعی کارگه کوزه گری اثر خیام» و یا هر نمونه اصیل هنری دیگر از هر کجای جهان؛ بنابراین ذهن هنرمند معطوف به محسوسات است و معلوم است که تمامی این آثار در دنیایی که ما می شناسیم خلق می شوند. با این حال ، نباید فراموش کرد که شناخت برخی آثار هنری ، بیش از حد مستلزم دانایی از شرایط زمانی و مکانی خلق اثر هستند و این نقیصه خود باعث کم فروغ شدن اثر و مانع ماندگاری آن می گردد ؛ از سوی دیگر ، دسته ای از آثار چنان با واقعیت بیگانه هستند که از جانب مخاطب درک و جذب نمی شوند اگرچه ممکن است به دلایل بسیاری از جمله ارزش های تکنیکی یا اولویت های فرامتن مورد توجه باشند.

هنرمندان در تمام طول حیات خویش صرفاً اثر هنری ماندگار تولید نمی کنند بلکه گاه به سبب غلیانات حسی ، آثاری ارائه می دهند که شاید غیر از خودشان و سوژه های آنها در خاطره کسی باقی نماند. آثار دیگری وجود دارند که اگرچه به اصطلاح فرزند زمان خود بوده اند اما بطور دائمی ، مورد توجه قرار می گیرند و عجبا که گاه حتی بازسازی آثار هنری خوشایند طبع انسان است که البته این امر در مورد برخی هنرها همچون شعر امکان پذیر نیست. نمونه این امر در موسیقی ایرانی درک می شود که بخشی از آن نهایتاً در «ردیف میرزا عبدلا» ضبط گردیده و توسط هنرمندان گوناگون اجرا شده است ، همچنانکه هنرمندان بسیاری همچون «برنینی» مجسمۀ داوود را بازسازی کرده اند؛ نباید از یاد برد که در این مبحث ، مسألۀ نوگرایی هم به شدت مطرح است و طرفداران خود را دارد تا جایی که نوگرایان افراطی به آنارشیسم می رسند. 

آثار هنری بیش از هر پدیده ای در جهان ما نسبت به شرایط متغیر و سیال هستند و به همین دلیل علیرغم تلاش های متفکرینی چون «مارتین هیدیگر»،«فردریش نیچه»،«لئون تولستوی»،«هربرت رید»و«رولان بارت» تاکنون تعریفی جهان شمول از امر هنری ارائه نشده است اما در مجموع باید اذعان کرد که در امر هنری آنچه اصالت داشته باشد قابلیت نوسازی ، تکثیر و جاودانگی دارد.(شناخت امر هنری - هومن ربیعی)


موضوعات مرتبط: شناخت امر هنری 1
[ 91/02/20 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

بهنود قلم بدست کهنه کاریست / هر روز ولی هوادار نگاریست

یک روز سر رجال ملی دارد / یک روز به راه توده سر سپارد

یک روز بود بارون دربار نشین / یک روز کند قصد دعا و یاسین

گاهی به ره خاتمی اصلاح کند / گاهی مدد از حضرت مصباح کند

گاهی علم اصول خوشتر داند / گاهی به درفش پایداری ماند

یک چند کند به تن سبز سکولار / یک چند کراوات بنفش گل دار

یک چند طرفدار حقوق زن ها / یک چند هوادار حق هوتن ها

روزی کند از کارتون معروف گله / یک روز کند کارتونکی را آیه

روزی کند از نسیم بیداری یاد / روز دگر از محاق ایران فریاد

روزی کند از رئیس جمهوری قهر / روزی شودش منادی جام زهر  

اکنون شده با بسیج خیبر همراز / با خزعلی و مطهری ها دمساز

القصه ، ندانم و ندانستندش / آخر به چه مکتبی بود پابندش؟! 

ای دوست نگویم از موی خزابش / تا گول نگوید بودم قصد خرابش

گفتم بکشم چهرۀ او چون باشد / اکنون که چنین عاشق کارتون باشد

اما نه منم کوثر و توکا در نقش / با بیت دری کرده ام او را دُر بخش

راهی نه چنین منتقد و کفری بود / خودخواسته بر دهان او مهری بود.


موضوعات مرتبط: بهنود نامه
[ 91/02/16 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

شبانه آمدی و خانه شد روشن / خوش آمدی ای غزل ترانۀ من

بیا تمام وجودم سرای تو شد / به دیده گام بنه،خیمه در دل زن

چنانم عزیزی  به نزد جان عزیز /  به راه تو زیبا گذشته ام  از تن

به لب بجز سه حرف نام تو نیست/عجب نه گر حریف گویدم الکن

بیا ، چه باک! سر خوشم با تو / سر آیدم از تو زمان غم خوردن.


موضوعات مرتبط: شعر شبانه
[ 91/02/06 ] [ ] [ هومن ربيعي ]
سال 90 هم دارد آخرین نفس هایش را می کشد. هر چه بود گذشت ، چونان تمام تاریخ که از پس هزاره ها هنوز به حیات خود ادامه می دهد. بهار خواهد آمد و نسترن ها دوباره گل خواهند داد و ما جای خالی عزیزان را با شکوفه های سپید پر خواهیم کرد... اینجا برای من یعنی دنیا ، جایی که در آن زندگی می کنم. سال ها پیش بسیاری چون من وبلاگ نوشتن را از سر کنجکاوی آغاز کردیم اما رفته رفته دنیای بزرگ ما ، کوچک و کوچک تر شد و تئوری دهکده جهانی را عملاً تجربه کردیم. از سوی دیگر در فقدان تکثر مجلات تخصصی ادبیات و در نتیجه معضلات نشر کتاب ، فضای مجازی معبری شد برای گذار به دوران نوین شعر و ادبیات که اگرچه از آفات و آسیب های گوناگون رنج می برد اما ثمرات فراوانی را نیز به همراه داشته است که در جای خود محل گفتگو است. به هر حال وبلاگ راهی 6ساله می شود و من از همه کسانی که گاه و بیگاه از فیس بوک دل می کنند و به اینجا سری می زنند و تشویقی و تنبیهی می کنند ، صمیمانه سپاسگذارم. پیشاپیش فرا رسیدن نوروز را به همه شما شادباش می گویم و برایتان تن آسانی و نیک بختی آرزومندم.

[ 90/12/24 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

اسکار گرفت اصغر فرهادی / در شعر نگنجدم این شادی

اما به حسود نکته ای بنمایم / کوتاه بگویم  و  مطــّول نایم

تا باز نگویند سیاه است سیاه / از رشک نیارند به تخریب سپاه

تصویر جدایـی نادر و سیمین / تلخ است چگونه گردد شیرین؟

دریای دو قوی عاشـق اکنون / گردیده به صدگونه بلا دیگرگون

یکباره چه شد پدر گرفت آلزایمر / کاشانه بهم ریخت چرا بر گو سِرّ؟

زردی به گلان و بلبلان را آهی / بیهوده چرا بلبل و گل میخواهی؟

این قصه ماست ساده و بی پروا / در نقد دروغ و خشکسال و دعوا.


موضوعات مرتبط: اسکار اصغر فرهادی
[ 90/12/12 ] [ ] [ هومن ربيعي ]
کودکی در تصویر ، بی پناه و گریان  /  دفتر مشق او زیر سقفی ویران

نقش دیروزش ماه، نقش امروزش آه نقش فردایش بین: پیر شد او ناگاه

بازی گل یا پوچ نیست دیگر در کار بازی امروزش جستجو در آوار

کودک بی فردا شده دنیایش تنگ جرم کودک این است زاده در عصر جنگ

قرن او قربانی ، سهم او ویرانی ست آدمی در این عصر صید سرگردانی ست

گفتنی بسیار است ، واژه ها یادم نیست در گلویم صد بغض ، نای فریادم نیست.


موضوعات مرتبط: کودک فردا
[ 90/11/03 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

(امروز کیم جونگ ایل رهبر حکومت کره شمالی درگذشت...با شنیدن این خبر ابیاتی نوشتم.)

خاقان بی فروغ کره هم غروب کرد حقا که حملۀ قلبی چه خوب کرد

مست از حکومت مادام عمر بود / دادار پرشکیب جهانش عقوب کرد

میراث رهبران چنین گرچه باقی است / اما غرور ظالمکان را أتوب کرد

خلقی رها شدند ز بیداد دیکتاتور / مرگش توان بشر را چه توپ کرد

خوش باش راهی غمگین که عاقبت / مخلوط جور و جنایت رسوب کرد.


موضوعات مرتبط: مخلوط جور و جنایت
[ 90/09/28 ] [ ] [ هومن ربيعي ]
خسته ام از ادعاهای محال چیست این ایمیل های پرملال
خسته ام از آگهی های جفنگ حیله ها پیچیده در هفتاد رنگ
خسته ام از این همه درمانگری خسته ام از قرص های لاغری
این یکی فالی بگیرد با ورق 
آن یکی می گیرد از کاهو عرق
این یکی مچ بند جادو میدهد / آن یکی از مُشک آهو میدهد
می زند لاف گزاف از مُهر مار / ریگ در کفشی که دارد کار عار
این یکی مو کارد و آن دیگری / می کند کوتاه بینی پَری!
این یکی باسن کند مثل سَکو / آن یکی گُرزی کند آنچه مگو
این یکی دارد چهار کاره کرِم / مشتری اوست انگاری شِزِم
اسپری دارد یکی درمان پیر / بچه ی گربه نماید همچو شیر
دیگری هم میکند تنگ و گشاد / سفت و شل همراه با تنظیم باد 
آرم از یاهو گلایه یا گوگل / بیخودی ها را به سویم داده قِل !!؟
می کند خسته مرا تبلیغ پوچ / چشمهای من شده از غضه لوچ
خسته ام دیگر ز سودای دروغ / خسته ام از متن های بی فروغ
کاشکی آرد یکی کالای ناب / سوی راهی این سوأل بی جواب.

موضوعات مرتبط: سودای دروغ
[ 90/09/28 ] [ ] [ هومن ربيعي ]
این مهم نیست که او از چه دری در رفته با یک توپولوف یا که یکی خـر رفته
این مهم نیست که با پول زبان بسته کجا صد ساله رهی یک شبه جا تر رفته
اصلاً چه مهم خریده ویلای گران یا این که سوار بنز با سر رفته؟
با من تو بگو شرطه کجا بود که دزد آسوده به قفل بانک ها  ور رفته
مهم این است که از قلک ملی اینک گویا سه هزار میلیارد تومن در رفته.


موضوعات مرتبط: قلک ملی
[ 90/09/26 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

دنبال یکی اسم ، چرا آن قدَر اصراف کند / بیهوده خزانه از برای رأی اتلاف کند

آنکو که بوَد در نظر خلق نکونام چه کرد / جز آنکه مداوم عمل اندر ره انصاف کند

آنکس که ندارد به بساطش گهری ناب / در راه رقیب از چه کمین در طمع گاف کند

اندوخته در بانک بسی زر و زور به خانه / در نوبت یارانه ، به تن ، جامه ز الیاف کند

با دوست بگو، عِرز خود و حوصلۀ ما نبرد / کم ژست بگیرد آنچنان، چراغ خود آف کند

آنکادر چرا چو ریش خود کند سیرت را / سخت برخویش نگیرد و صورت خود صاف کند

با بال مگس کجا شود دلا پریدن مَیسور / سیمرغ بوَد آنکه به جدّ ، عزم کـُه قاف کند

راهی کند از بی سر و سامانی دنیا سکته / شعر می گوید و در حقّ خود اجحاف کند.


موضوعات مرتبط: کاندیداتوریسم
[ 90/09/24 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

تغافل نکن
از تو چه مانده
                  جز افسوسی مدام
                  جز خاطراتی مغشوش
از تو چه مانده بجز یک نام؟

چقدر ساکت پیر شدی
و رؤیاهایت را به باد سپردی
                        سهم تو این نبود...

باید فریاد می زدی:
سهم من این نیست
مرا شاعر خطاب نکنید
هنوز چیزی از رنج های زمانه ام نگفته ام
و راه سرایندگان رهایی را نرفته ام...


فریاد بزن که جهان
                        لایق نیست بر انسان
وگرنه نسل پروانه ها
                         نمی رفت رو به نابودی
و آسمان زمین
                  نمی شد اینگونه خاکستری


تغافل نکن
              شیرها برای سیرک آفریده نشدند.


موضوعات مرتبط: شیرها برای سیرک آفریده نشدند
[ 90/07/02 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

مُعمَر!
هیچ کس دیگر 
دستت را نمی بوسد 
و دختران طرابلس
                       
هماغوش نشئه ات
                                               
سیاه بخت نمی شوند
عمرت کوتاه باد 
  
               که شومی سرنوشت
                                     
به شادکامی عمری نمی ارزد
اکنون فدائیان ات
پرچم­های پیش از تو را
از گنجه ها بیرون می کشند
به جمعیت میادین هلهله می پیوندند
و انکارت می کنند روزی هزار بار
                                            ای به اوهام خود امیدوار!

[ 90/05/31 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

نیستی اما رویای صورت مهربانت

مهمان شبهای من است

شایسته ی نام خود بودی مادر!


ادامه مطلب
[ 90/02/29 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

در آسمان شهر ما پرنده پر نمی زند / به خانه سکوت ما ترانه سر نمی زند

ز کنج عافیت یکی سری برون نیاورد / عیادت اسیر را کسی به در نمی زند

فسرده قلب سرزمین به زیر بار زمهریر /شعاع خوب آفتاب به بوم و بر نمی زند

نوشته های مبهم و مقاله های ناتمام / به خاطر حزین ما که شعر تر نمی زند

سکوت ناگزیر را شکست باید این زمان / بخوان دلا که تار ما شکسته گر نمی زند.


موضوعات مرتبط: غزل زمستانی
[ 89/12/16 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

حرفی دارم

که گفتنش

پایه های عرش را

می لرزاند

 شعری

که هیچ دفتری

تحملش را ندارد

 و داستانی

که عمر کوتاه بشر

کفاف بازگویی اش را نمی دهد

 

وقت گذرانی خاموش است زندگی

آن که پیش از تولد بود

این که حالا هست

 و سکوتی که با مرگ

ابدی می شود.


موضوعات مرتبط: ناسروده
[ 89/08/01 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

برای فلسفه بافی چه دیر شده / بگو سعادت از کدام مسیر شده

برای نقشه ی راه و چاره ی کار / خمیر وقت شناسی فتیر شده

بگو! درنگ نشاید ، مسافرم  / دلم به دست دقایق اسیر شده

کنار  کرامت  کوه  حیرت ام  / چقدر ساحت پرسش حقیر شده

نشانی چشمه را به تشنه بگو / نگو مسیر عبورش خطیر شده

به آنکه حکایت کند چو نی بگو  / که ناله های من اینک نفیر شده.


موضوعات مرتبط: فلسفه بافی
[ 89/07/11 ] [ ] [ هومن ربيعي ]
زخمی ست بر این کالبد تنهایی / مانندۀ یک شکوفۀ شیدایی
مثل گل خشکیدۀ هرزی در باد / افسوس! نتابیده به من زیبایی
من قصۀ سودای سراب و تشنه / بر  ساحل  بیکرانه ی دریایی
من گمشده ای خسته و تنها مانده/در پهنۀ بی ستارۀ صحرایی
من ساز شکسته ای به زیر باران موسیقی سر پنجۀ  نا پیدایی
متنی که به پایان نرساند خود را شعری همه بیت های بی معنایی.

موضوعات مرتبط: کالبد تنهایی
[ 89/07/09 ] [ ] [ هومن ربيعي ]

تنها برای دویدن میان گندمزار

تنها برای تنفس میان شالیزار

تنها برای رهایی ، تنها برای صعود

تنها برای سلام و تنها برای درود

تنها برای تو ای عشق،صادقانه و رام

تنها برای تو می نویسم ای خوشنام.

[ 89/07/07 ] [ ] [ هومن ربيعي ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
IS